◕ جهـــــــــــان نمــا ◕
قالب وبلاگ

 

چون برآمد ماه روي از مطلع پيراهنش
چشم بد را گفتم الحمدي بدم پيرامنش

تا چه خواهد کرد با من دور گيتي زين دو کار
دست او در گردنم يا خون من در گردنش


هر که معلومش نمي‌گردد که زاهد را که کشت
گو سرانگشتان شاهد بين و رنگ ناخنش

گر چمن گويد مرا همرنگ رويش لاله‌ايست
از قفا بايد برون کردن زبان سوسنش

ماه و پروينش نيارم گفت و سرو و آفتاب
لطف جان در جسم دارد جسم در پيراهنش

آستين از چنگ مسکينان گرفتم درکشد
چون تواند رفت و چندين دست دل در دامنش

من سبيل دشمنان کردم نصيب عرض خويش
دشمن آن کس در جهان دارم که دارد دشمنش

گر تنم مويي شود از دست جور روزگار
بر من آسانتر بود کسيب مويي بر تنش

تا چه رويست آن که حيران مانده‌ام در وصف او
صبحي از مشرق همي‌تابد يکي از روزنش

بعد از اين اي يار اگر تفصيل هشياران کنند
گر در آن جا نام من بيني قلم بر سر زنش

لايق سعدي نبود اين خرقه تقوا و زهد
ساقيا جامي بده وين جامه از سر برکنش


[ دوشنبه 24 مهر 1391 ] [ 11:18 ] [ jhannama ] [ ارسال نظر(0) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم وزجان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران اول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم
نويسندگان

دریافت كد ساعت
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران